خدای من، مولای من، آقای من! چشمم که به گناهان خودم می افتد، خوف، فزع و ترس مرا  فرا می گیرد. اما یک نظر که به تو می کنم، رحمت تو را که می بینم، رجا و امید در دل من پیدا می شود. من همیشه در میان خوف و رجا هستم، به یک چشم که به خودم نگاه می کنم، خوف مرا می گیرد، به چشم دیگر که به تو نگاه می کنم رجا بر من غالب می شود...